عبدالله مستوفى

617

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

آن بود ، و بالاخره ، جوانى و خوش‌طبعى و سيادت شخص مقتول ، ولى دو جهت اول قوىتر از جهت سوم بود . سقاخانهء چهارراه آقا شيخ هادى از بزرگان دين ، روايات بيشمار در فضيلت آب دادن بمردم نقل شده ، و ساختن سقاخانه ، در معبر عام از اين رهگذر است . همين كه سقاخانه ساخته شد ، البته كسى را هم لازم دارد ، كه در و پيكر آن را حفظ كند ، و منبع‌هاى آن را پرآب ، و ادوات آب‌خورى را تميز نگاهدارد . اين كار را هم يكى از كسبهء گذر ، براى كمك به كار خير ، عهده‌دار مىشود . اگر گاهى سقاخانه حاجتى به تعمير داشته باشد ، يا در ادوات آن انكسارى پيدا شود ، بانى اصلى ، يا بعضى اهل خير محل ، كمكى ميكنند ، و نواقص را رفع مينمايند ، كه سقاخانه هميشه داير باشد ، و عابرين تشنه نمانند . در كشور ما هركار ، همينقدر كه در آن قصد تبرع مداخله داشته ، و محضا للّه باشد از اعمال مقدسه بشمار مىآيد . آقاى متولى اين كار خير ، يعنى نگاهدارندهء سقاخانه هم ، چون كار خيرى انجام ميدهد ، البته تا حدى مقدس شناخته مىشود . راست ، يا دروغ بعضى خوابهائى هم ميبيند ، كه دليل مقدس بودن سقاخانهء تحت توليت اوست . اين خواب نماها ، بوسيلهء گداهائيكه در حول‌وحوش سقاخانه ، براى گرفتن شاهى صد دينار مىآيند تكرار و دهن‌بدهن گفته مىشود . بابا شمل متولى هم ، براى عنوان و اهميت سقاخانهء تحت توليت خود ، تصوير حضرت عباس و بقول روضه‌خوانها ، سقاى دشت كربلا را ، بالاى سقاخانه ، نصب مىكند . شبهاى جمعه ، يكى دو تا شمعى هم جهت روشنائى اين سقاخانه از كيسهء فتوت خود ، در اين مكان مقدس روشن مىكند . كم‌كم ، پيرزنهاى محل جهت برآورده شدن حوائج خود ، شمعهائى براى اين سقاخانه نذر ميكنند . اگر اين مكان مقدس سر چهارراهى ، يا در ميدانچه‌اى هم واقع بوده و ممكن باشد كه بساط سينه‌زنى شبهاى جمعه را ، در نزديكى آن برپا كنند ، كه نور على نور خواهد شد ، زيرا هم سقاخانه شهرت پيدا مىكند ، و پاطوق محله مىشود ، و هم نان وجاهت باباشمل متولى بروغن مىافتد . ولى هيچگاه ، شهرت اين مكان مقدس از محله بخارج ، تجاوز نمىكند ، زيرا ساير گذرها و محله‌هاى شهر هم ، سقاخانه و پاطوق‌هاى خود را دارند . فقط ، در تمام تهران يك سقاخانه وجود داشت ، كه بواسطهء قدمت و تزيينات بنا و مراقبت‌هاى داشهاى محل ، شهرت شهرى بهمزده ، و از تمام نقاط شهر نذر و نياز براى آن مىآوردند ، و آن سقاخانهء نوروز خان بود ، كه سابقا بمناسبت تكيهء حسام السلطنه ، ذكرى از آن كرده‌ام . بارى ، هنوز مردم از بهت آمدن تمثال از نجف بيرون نيامده ، و از اسف و افسوس بر قتل ميرزادهء عشقى خارج نشده بودند ، كه موضوع معجزهء سقاخانهء چهارراه آقا شيخ هادى در شهر منتشر شد ! سقاخانه و معجزه ؟ اين نامربوطها چيست كه اختراع ميكنند ! دو سه روزى گذشت . موضوع از حرف تجاوز كرده ، و به عمل رسيد و از تمام شهر نذر و نياز براى